![]()
ببین چطور داره جون می کنه ولی اصلا از جاش تکون نمی خوره. مثل خیلی از ما ها که صبح تا شب می دویم و اصلا به جایی نمی رسیم. ای بابا . اینجوریه دیگه. ولی گاهی دلم می خواد بدونم واسه چی دارم ببخشید البته سگدو می زنم ولی خداییش تا حالا نفهمیدم. بگذریم اما نه نگذریم . اصلا حوصله نوشتن ندارم. اصلا آخه چه کاریه. که چی؟؟؟ یه مدت وقتم و گذاشتم جدی جدی به یه سری مسائل پرداختم . آخرشم هیچی نشد. یا متهم شدیم به اینه حرفی واسه گفتن نداریم یا از طرف دیگه به من گفتن بی عرضه ای . آخه که چی؟ چرا اظهار نظر میکنید. دیشب داشتم کلی راجع به مطلب کدام حوزه کدام دانشگاه دوستم محمد علی فکر می کردم. تیتر مطلبش منو به یاد خیلی ها انداخت . به یاد خیلی ها. کسانی که عمرشونو گذاشتن زندگی شونو گذاشتن واسه تلفیق این دو نهاد ولی الان چی شد. به چی رسیدیم. به کجا رسیدیم. الان اومدن عمید زنجانی رو گذاشتن رییس دانشگاه تهران و بعد از چند روز یه عده از دانشجوها ریختن رو سرشو زدنش. این یعنی پیوند حوزه و دانشگاه
اینا رو نوشتم تا بگم که پشت پرده خیلی خبراست. یکی از دوستان نزدیکم می گفت یه روز اتفاقی با پسر عمید زنجانی همراه شدم و راجع به اتفاقات دانشگاه و اینکه چرا پدرش رو به عنوان رییس دانشگاه تهران انتخاب کردن پرسیدم . پسر حاج آقا تحلیلش این بود که اصل قضیه اختلاف جامعه روحانیت با تیم مصباحه . این کار رو تیم احمدی نژاد که همون تیم مصباحه برنامه ریزی کرده فقط برای تخریب روحانیت و آقای احمدی نژاد هم فقط مجری دستورات مصباحه.
من قبلا از درگیری حوزه علمیه و مدرسه امام خمینی مطلع بودم و شنیده بودم که دفتر یکی از مراجع برای مهار جریان مصباح داره فعالیت می کنه اما خب تصورم بر این بود که لا اقل آقایون روحانیت نسبت به مسئله موشکافانه تر برخورد می کردن و ریاست دانشگاه رو آقای عمید نباید می پذیرفت.